نقش دستوری واژه را تعیین کن
جای واژه نسبت به اسم، فعل، صفت، قید و حروف ربط نشان میدهد چه نوع معنایی لازم است. گزینهای با نقش دستوری ناسازگار را حتی اگر از نظر موضوعی نزدیک است حذف کن.
پیشوند، پسوند و ریشهٔ آشنا را جدا کن
اجزای واژه میتوانند جهت کلی معنا یا نقش آن را نشان دهند. این سرنخ را با جمله کنترل کن؛ شباهت ظاهری به واژهای آشنا همیشه معنای درست نمیدهد.
واژه | نقش دستوری | جملهٔ نزدیک | نوع سرنخ | معنای موقت | جایگزینی | سازگاری با کل بند
تعریف یا بازگویی نزدیک را پیدا کن
نویسنده ممکن است پس از واژه، توضیح سادهتر، عبارت هممعنا یا تعریف بیاورد. نشانههای نگارشی و پیوندی را ببین و توضیح را با مثال بعدی اشتباه نگیر.
مثالها را به ویژگی مشترک تبدیل کن
اگر چند نمونه پس از واژه آمدهاند، ویژگی مشترک آنها را پیدا کن و معنای کلیتری بساز که همه را پوشش دهد. انتخاب یکی از مثالها بهعنوان معنی کامل، دامنه را بیش از حد محدود میکند.
تضاد و تغییر جهت را جدی بگیر
واژههایی مانند but، however یا unlike میتوانند نشان دهند بخش بعد با قبل در تضاد است. ابتدا معنای بخش معلوم را بنویس و سپس جهت مخالف یا محدودکننده را برای واژهٔ ناآشنا آزمایش کن.
علت و نتیجه را به معنای موقت وصل کن
اگر جملهٔ بعد پیامد یک وضعیت را توضیح میدهد، از آن برای محدودکردن معنی استفاده کن. معنای پیشنهادی باید بتواند رابطهٔ علت و نتیجه را حفظ کند.
لحن مثبت، منفی یا خنثی را بسنج
واژههای اطراف میتوانند جهت ارزشی یا احساسی معنا را نشان دهند. این سرنخ فقط بخشی از معنی است؛ دو واژه با لحن مشابه ممکن است مفهوم دقیق متفاوتی داشته باشند.
ترجمهٔ فارسی را ابتدا گسترده نگه دار
یک عبارت کوتاه و تقریبی بساز که نقش و جهت معنا را حفظ کند. سپس با سرنخهای بیشتر آن را دقیقتر کن. گیرکردن روی یک معادل کامل میتواند مسیر درک کل متن را متوقف کند.
جایگزینی را در دو جمله آزمایش کن
معنای موقت را در جملهٔ اصلی قرار بده و سپس جملهٔ قبل یا بعد را بخوان. اگر رابطهٔ منطقی، لحن یا دستور شکست، حدس را اصلاح کن.
معنای بافتی را از همهٔ معناهای واژه جدا کن
سؤال معمولاً معنای واژه در همان کاربرد را میخواهد. گزینهای ممکن است یکی از معناهای واقعی واژه باشد اما در این متن کار نکند. برای گسترش واژگان از راهنمای واژگان زبان و برای متن کامل از درک متن زبان استفاده کن.