لفظ، مفهوم و مصداق را سه سطح جدا بگیر
لفظ نشانهٔ زبانی، مفهوم معنای ذهنی و مصداق چیزی است که مفهوم بر آن صدق میکند. مثال را در ستون مناسب قرار بده.
قابلیت صدق را معیار کلیبودن قرار بده
اگر مفهوم بتواند بر افراد متعدد صدق کند، کلی است؛ حتی اگر در وضعیت فعلی تنها یک یا هیچ مصداق خارجی شناختهشده نداشته باشد.
عبارت ← لفظ/مفهوم/مصداق ← قابلیت صدق ← یک یا چند فرد ← کلی/جزئی ← مصداقهای ممکن ← کنترل با مثال تازه
مفهوم جزئی را با اشاره به فرد معین بسنج
مفهومی که فقط بر یک فرد مشخص قابل صدق است جزئی است. قیدها و نشانههای اشاره میتوانند فرد را معین کنند.
تعداد مصداقهای واقعی را با قابلیت یکی ندان
ممکن است مفهومی کلی مصداقی نداشته یا یک مصداق داشته باشد؛ ساخت مفهوم همچنان امکان صدق بر افراد متعدد را حفظ میکند.
مصداق را نمونهٔ خارجی یا مورد صدق بدان
وقتی یک فرد زیر مفهوم قرار میگیرد، مصداق آن است. خود نام مفهوم را دوباره به عنوان مصداق ننویس.
اسم خاص را در بافت بررسی کن
نامی که به فرد معین اشاره دارد معمولاً مفهوم جزئی میسازد، اما همشکلی لفظ در کاربردهای مختلف را با معنی همان جمله بسنج.
قید توضیحی را از قید تعیینکننده جدا کن
افزودن صفت همیشه مفهوم را جزئی نمیکند. تا وقتی افراد متعدد بتوانند آن وصف را داشته باشند، مفهوم میتواند کلی بماند.
نسبت مفهومها را پس از تشخیص سطح بسنج
مقایسهٔ دو مفهوم کلی با شمارش چند مصداق نمونه کامل نمیشود. حوزهٔ صدق هرکدام را در نظر بگیر.
مثال و غیرمثال برای پاسخ بساز
یک مصداق درست و یک مورد بیرون از مفهوم انتخاب کن. مرز مفهوم از تفاوت این دو روشنتر میشود.
پاسخ را با جملهٔ معیار کامل کن
بنویس مفهوم بر چند فرد قابلیت صدق دارد و یک مصداق ارائه کن. برای رابطهها به نسبت مفاهیم و برای تعریف به تعریف منطقی برو.