واژه را در همان جمله بخوان
نقش و معنای واژه را از بافت مشخص کن. یک صورت نوشتاری میتواند در کاربردهای متفاوت تحلیل یکسانی نداشته باشد؛ جمله مرز معنی و اجزا را روشن میکند.
هستهٔ معنی را پیدا کن
بخشی را که معنای مرکزی واژه را حمل میکند علامت بزن و ببین با حذف اجزای دیگر چه چیزی باقی میماند. حذف مکانیکی حروف نباید واحد بیمعنا بسازد.
آیا معنا یا نقش دارد؟ آیا در واژهای دیگر تکرار میشود؟ آیا حذفش ساخت و معنی را تغییر میدهد؟
وند را با کارکردش تشخیص بده
جزء آغازین یا پایانی را تنها به علت جایگاهش وند ننام. معنایی که اضافه میکند یا نقشی که در ساخت واژه دارد بنویس و آن را با نمونهای همساخت مقایسه کن.
دو پایهٔ مستقل را در واژهٔ مرکب پیدا کن
هر جزء باید بتواند به عنوان واحدی دارای معنا شناخته شود و ترکیب آنها معنای واژهٔ تازه را بسازد. جدانویسی یا سرهمنویسی بهتنهایی معیار ساخت نیست.
بن فعل را از صورت صرفشده جدا کن
شناسه، نشانهٔ زمان و جزءهای صرفی را کنار بگذار و بن مناسب را مطابق فعل پیدا کن. بن ماضی و مضارع را با حدس از شباهت صوتی جابهجا نکن.
واژهٔ وندی و مرکبـوندی را مرحلهای تحلیل کن
ابتدا پایه یا ترکیب پایهها را مشخص و سپس وند را اضافه کن. ترتیب ساخت را با پرانتز یا پیکان نشان بده تا معلوم شود هر جزء در کدام مرحله وارد شده است.
جمع و نقشنما را با اشتقاق قاطی نکن
بعضی جزءها صورت دستوری واژه را در جمله تغییر میدهند و واژهٔ قاموسی تازه نمیسازند. نقش جزء را در همان بافت بررسی و سپس نوع ساخت را تعیین کن.
تحلیل را با معنی نهایی کنترل کن
اجزای پیشنهادی باید معنای کل واژه را توضیح دهند و با کاربرد جمله سازگار باشند. برای نقش جمله از راهنمای دستور زبان و برای شکل نوشتاری از راهنمای املاء کمک بگیر.